تبلیغات
♡ حرف های دل ♡ - ... قطره
♡ حرف های دل ♡
...حرف های نگفته زیاد است, به نقطه اكتفا می كنم
 
پنجشنبه 14 آذر 1392 :: نویسنده : Fatemeh
قطره ، دلش دریا می خواست . خیلی وقت بود که به خدا گفته بود . هر بار خدا می گفت : 
- از قطره تا دریا راهی ست طولانی . راهی از رنج و عشق و صبوری . هر قطره را لیاقت دریا نیست . 
قطره عبور کرد و گذشت . قطره پشت سر گذاشت . قطره ایستاد و منجمد شد ، قطره روان شد و راه افتاد . قطره از دست داد و به آسمان رفت و هر بار چیزی از رنج و عشق و صبوری آموخت . 
تا روزی که خدا گفت : 
- امروز روز تو ست . روز دریا شدن . 
خدا قطره را به دریا رساند . قطره طعم دریا را چشید ، طعم دریا شدن را . اما ... 
روزی قطره به خدا گفت : 
- از دریا بزرگتر ، آری از دریا بزرگتر هم هست ؟ 
خدا گفت : 
- هست 
قطره گفت : 
- پس من آن را می خواهم . بزرگترین را ، بی نهایت را . 
خدا قطره را برداشت و در قلب آدم گذاشت و گفت : 
- این جا بی نهایت است . 
آدم عاشق بود . دنبال کلمه می گشت تا عشق را توی آن بریزد . اما هیچ کلمه ای توان سنگینی عشق را نداشت . آدم همه ی عشقش را توی یک قطره ریخت . قطره از قلب عاشق عبور کرد و وقتی که از چشم عاشق چکید ، خدا گفت : 
- حالا تو بی نهایتی زیرا عکس من در اشک عاشق است....




نوع مطلب : عاشقانه ها، 
برچسب ها : عاشقانه ها،




 
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : Fatemeh

نویسندگان
پیوندها
نظرسنجی
سطح این وبلاگ؟








آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :